سرگرمیورزشی

10 روایت عجیب و ترسناک از دوران غرب وحشی

اگرچه آمریکا در طول سال‌های گذشته به یک ابر قدرت تبدیل شده اما در سال‌های پیش از آن حوادث مرگ باری در این کشور اتفاق افتاده است. این حوادث نشان می‌دهد که بی‌قانونی و رفتار‌های وحشیانه در آمریکا از جمله مهم‌ترین عوامل مرگ و میر انسان‌ها بوده است. 10 مورد از حوادث و داستان‌های عجیب و ترسناکی که امروزه بخشی از تاریخ این کشور شده‌اند در ادامه بیان شده است. با پامپا همراه باشید.

1. جان کالتر

 

جان کالتر

جان کالتر یک مرد افسانه‌ای بود  که بیشتر عمر خود را در بیابان و در مقابله با انسان‌های وحشی گذراند. او در سال 1803 به هیئت اعزامی لوییس و کلارک پیوست و در آن گروه به عنوان بهترین شکارچی شناخته شد. پس از آن به عنوان نماینده شرکت تجاری میسوری به مناطق مختلف آمریکا سفر می‌کرد. وی اولین مرد سفید پوستی بود که توانست دریاچه یلوستون را ببیند. بعداً افراد مختلف بر اساس گفته‌های جان و اطرافیانش این منطقه را جهنم سیاه نامیدند.

سال 1809 کالتر در این منطقه توسط بومیان محلی اسیر شد. جان هنگام اسارت متوجه شد که وارد چه بازی خطرناکی شده است. مردمان قبیله از شکار انسان برای ورزش و سرگرمی استفاده می‌کردند. جان برای فرار از بومیان تلاش بسیار کرد و سرانجام در حین فرار یکی از آن‌ها را کشت و در ساحل رودخانه مخفی شد.

کالتر 11 روز تمام مسافت 320 کیلومتری را برای نجات خود طی کرد تا بتواند با انسان‌های متمدن و در آرامش زندگی کند. او در زمان فرار خود از ریشه گیاهان تغذیه می‌کرد و انگیزه‌ای جز زنده ماندن نداشت.

2. دیوید لانت

 

اسلحه قرن 19

در سال 1877، دیوید لانت در رستوران ددوود (شهر مرزی آمریکا) در حال استراحت بود که ناگهان مردی با حالت مستی وارد رستوران شد. علی‌رغم تلاش نگهبانان او کنترل خود را از دست داده و همه‌جا را به هم ریخت. در همین حین اسلحه خود را بیرون آورد و به سمت سر دیوید شلیک کرد. برای اکثر مردم این موضوع به معنای پایان زندگی است ولی علی‌رغم تصور همگان، لانت دوباره بلند شد و بدون مراجعه به پزشک به خانه خود رفت!

لانت بعد از این حادثه به زندگی روزمره خود ادامه داد و به نظر می‌رسید هیچ مشکلی ندارد. پس از دو ماه شروع به شکایت از سر‌درد‌های خود کرد و کمی بعد در گذشت. کالبد شکافی نشان داد که گلوله در بافت‌های عمقی مغز باعث عفونت و در نهایت مرگ او شده است.

3. تراژدی گروه دونر

 

گروه دونر

داستان گروه دونر یک واقعیت هولناک از رنج و گرسنگی و آدم‌خواری است. در سال 1846، یک گروه 89 نفری به سرپرستی جیکوب و جورج دونر، شهر اسپرینگفیلد در ایالت ایلینویز را به قصد شروع یک زندگی جدید در کالیفرنیا ترک کردند.

این گروه در ابتدای سفر گاوها و مواد غذایی خود را از دست دادند. بعد از مدت زمانی به محدوده کوه سیرا نوادا رسیدند که با بارش شدید برف و مسدود شدن راه‌ها، گروه مجبور به زدن اردوگاهی در کنار دریاچه تراک شد و زمستان تلخی را گذراند.

در طول زمستان گروه دونر برای رهایی از گرسنگی و سوء تغذیه به آدم خواری روی آوردند و هم گروهی‌های مرده خود را می‌خوردند! 20 نفر از افراد گروه همراه با وسایل و امکانات برای یافتن کمک از اردوگاه خارج شدند که فقط تعداد محدودی از آن‌ها به طرف دیگر کوه رسیدند. اغلب افراد باقی‌مانده در اردوگاه نیز به خاطر گرسنگی و سرما ازبین رفتند. هنگامی که گروه دونر نجات یافت کمتر از 50 نفر آنان زنده بودند.

4. هیو گلس

 

هیوگلس

در سال 1823 هیوگلس در سفری به آمریکا مورد حمله خرس قرار گرفت. اگرچه وی توانست خرس را بکشد ولی پایش شکسته و بدنش به شدت مجروح شده بود. همراهان او، جرالد و بریجر، که امیدی به زنده ماندن هیوگلس نداشتند، او را در یک گودال بدون لباس و اسلحه رها کردند.

گلس بعد از چند روز شروع به راه رفتن کرد و با وجود تمام مشکلات، 320 کیلومتر را به سمت کشورش طی کرد و سرانجام به مقصدش رسید. پس از بهبودی، او انتقام خود را از همراهانش گرفت و آنها را مجازات کرد.

این داستان واقعی الهام بخش فیلمنامه بازگشته (The Revenant) بود که در سال 2015 اکران شد و جایزه اسکار را برای لئوناردو دی‌کاپریو به ارمغان آورد.

5. جوزیا ویلبرگ

 

جوزیا ویلبرگ

در سال 1827، جوزیا ویلبرگ مزرعه‌ای در کنار رودخانه کلرادو بنا کرد. یک روز، در حالی که او و دوستانش زمین‌ها را برای کشاورزی آماده می‌کردند ناگهان مورد حمله یکی از قبایل وحشی آمریکا قرار گرفتند. دو نفر از دوستان ویلبرگ در همان لحظه کشته شدند و دو نفر دیگر نیز فرار کردند.

ویلبرگ با وجود اصابت دو گلوله در پا و یکی در گردن، همچنان زنده ماند. وی در همان لحظه تصمیم گرفت خود را به مردن بزند تا شاید بتواند نجات پیدا کند.

یکی از افراد قبیله، سر ویلبرگ را گرفت و مو و پوست سرش را با دستانش جدا کرد. ویلبرگ درحالی که از درد به خود می‌پیچید، عکس العملی نشان نداد و بر روی زمین دراز کشید تا در نهایت او را همان جا رها کردند و رفتند. پس از این حمله، ویلبرگ به مدت 11 سال با کلاه و سربند مخصوص در همان مزرعه زندگی کرد.

6. سیل عظیم سال 1862

سیل عظیم سال 1862

یکی از بدترین بلایای طبیعی تاریخ آمریکا، سیل بزگ سال 1862 بود که جان هزاران نفر را گرفت. طغیان سیل در اثر 40 روز بارندگی مداوم اتفاق افتاد که بعد از آن تمام ساختمان‌ها و شهر زیر آب رفتند.

اگر چه تعداد کشته‌ها نسبتا کم، ولی پیامد‌های اقتصادی آن بسیار ناگوار بود. برخی از شهر‌ها بیش از 10 سال طول کشید تا خرابی‌های سیل را جبران کنند و هزاران نفر پس از آن هیچ‌گاه نتوانستند به فقر ناشی از سیل غلبه کنند.

7. جان هیت

 

جان هیت

در سال 1883، پنج مرد مسلح برای غارت بانک وارد شهر بیسبی آریزونا شدند. سارقین اطلاع داشتند بانک دستمزد صد‌ها معدنچی را که در شرکت معدن مس کار می‌کردند نگهداری می‌کند. آن‌ها در این عملیات ناموفق بودند چون دستمزد کارگران هنوز واریز نشده بود. با این وجود پس از خروج از بانک به مردم شهر تیراندازی کردند و حدود پنج نفر را کشتند و بلافاصله از شهر گریختند. جان هیت همراه با پلیس‌های شهر به تعقیب آن‌ها پرداخت و ظاهرا در این عملیات ناموفق بود.

پس از چند ماه، کاراگاهان دزدان را دستگیر کردند و به همکاری نفر ششم در این دزدی پی بردند. نفر ششم کسی نبود جز خود جان هیت! دادگاه پنج نفر را به اعدام محکوم کرد ولی جان هیت چون هیچ کدام از سارقان به همکاری او با آن‌ها اعتراف نکرده بودند به حبس ابد محکوم شد. مردم شهر که از این تصمیم دادگاه بسیار ناراضی بودند، در یک شب به زندان حمله کردند و جان هیت را به قتل رساندند.

8. مارگارت هندلی ارسکین

 

مارگارت هندلی ارسکین

در سال 1779، زن جوانی به نام مارگارت پائول (بعد ها به مارگارت هندلی اسکرین معروف شد) به همراه همسر و فرزند خردسالش به کنتاکی سفر کرد. در بین راه افراد قبیله شاونی به آن‌ها حمله کردند و همسر و فرزندش را در جلوی چشمانش کشتند.

مارگارت به مدت 5 سال با افراد آن قبیله زندگی کرد تا اینکه بالاخره یکی از افراد قبیله او را فراری داد. او پس از فرار توانست خود را به شهر ویرجینیا برساند. مارگارت سرانجام در آن شهر ازدواج و پس از مدت‌ها سختی و رنج بقیه عمر خود را در آرامش سپری نمود.

9. بوفالو بیل

 

بوفالو بیل

در سال 1876، سرهنگ جورج کاستر و افرادش در نبرد موسوم به بیگورن کوچک برابر بومیان قبایل لاکوتا سیوکس،‌ چایین شمالی و آراپاهو شکست شختی خوردند. پس از آن، ویلیام فردریک کودی با نام مستعار “بوفالو بیل” تصمیم گرفت انتقام کاستر و یارانش را از بومیان بگیرد.

وی در جریان حمله خود به بومیان آمریکایی موفق به کشتن جنگجویی به نام “زرد مو” شد و پس از کندن پوست سر او، شعار “اولین پوست سر برای کاستر” را سر داد. بوفالو بیل در سال‌های آخر عمر خود از این اقدامش اظهار پشیمانی می‌نمود.

10. همه‌گیری بیماری وبا

 

همه‌گیری بیماری وبا

در سال 1873، بیماری وبا در آمریکا همه گیر شد. این بیماری در شهرهای مرزی به علت امکانات بهداشتی محدود، تلفات بیشتری داد. در این زمان برخی اعتقاد داشتند که بیماری وبا توسط مهاجران به نیویورک آمده است.

اغلب شهرها برای محدود کردن بیماری مجبور به قرنطینه شدند. علاوه بر این تقریبا 50 الی 60 درصد از افراد مبتلا به وبا از بین رفتند و هزاران نفر در قرن 18 و 19 در اثر این بیماری درگذشتند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن